خرید بک لینک
دوباره آمدی اما باز می گذری می روی مثل پارسال مثل همه ی سالها که آمدی و رفتی مثل جانهایی که کنارت بودند و دوستشان داشتی و رفتند و گذشتند پانزدهم های بهارها باز عمریست که دیگر چیزی نیست و میگذرد. مرا از چه می ترسانی از عدد؟

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

تمام شب

تو را دیدم

به خواب

به بی خواب

تو را

آقا تلخه

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43


شکست شیشه ی دل را مگو صدایی نیست
که این صدا به قیامت بلند خواهد شد

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

بلاتکلیفی

...........که
نَه زورت به فراموشی میرسه
نَه به شروع دوباره...

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

از زنی که داد می زند، گریه می کند،تهدید می کند ناراحت نشو وقتی زنی اعتراض می کند چمدانش را می بندد، یعنی نگذار بروم بمان هنوز دوستت دارد. وقتی زنی سکوت می کند ، اعتراض نمی کند، آرام می گیرد ، یعنی بریده است دیگر دوست داشتنی در وجودش نمانده دیگر به تو و زندگیتان امیدی ندارد می داند به آخر خط رسیده اید
زنی که سکوت می کند به انتهای راه رسیده خسته تر از آن است که دوباره دوستت داشته باشد .

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

تا می ٱیم به تو فکر کنم تمام بحران ها یکی یکی ٱوار می شود و تمام بالهای پروانه ها می شکند تو به یاد ماندنی هستیاین را خوب میدانی ..خوب ِ خوب ظالم زاییده می شودو بحران مانند باد ٱویز همیشه می رقصد ....

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

u200dبر بامها خیابانها شب از نیمه نگذشته است نمی گذرد نمی گذرد هیچگاه هیچ کسی نمی داند این پلک ها باز است یا بسته که بهانه ء رفتن ، هنوز صبحانه نخورده است به پنجره که نگاه می کنم ماه می گیرد عمریست کبریت را که روشن می کنم خورشید هم می گیرد

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

یکی بود یکی نبود
دلم از تو می سرود

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

شهریور را باید قدم زد

پدر

تو

برچسب: نویسنده: النا باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:43

صفحه بندی